غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

556

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شاه بدينجانب آيند تا شيخ نور الدين پيش ميرزا خليل سلطان رود چون اينخبر بكنار آب رسيد آن دو امير بىتوقف بآستان سلطنت آشيان آمدند و از اينجانب امير شيخ نور الدين بسمرقند رفت و در باب موافقت جانبين سعى بليغ نموده چنان مقرر شد كه اميرزاده خليل سلطان بعضى از خزاين صاحبقران مغفرت‌نشان را نزد اميرزاده پير محمد وليعهد فرستد و بسلطنت ماوراء النهر قناعت نمايد و بعد از آنكه شيخ نور الدين باردوى ظفر قرين باز آمد خاقان سعيد عازم هراة گرديد و در خلال اين احوال امير سليمانشاه كه بمقتضاى فرمان صاحبقران مغفرت پناه در فيروز كوه و حدود رستمدار حكومت مينمود از صولت سپاه ميرزا ميرانشاه گريخته بموكب همايون پيوست و رخصت طلبيده جهة آسايش سپاه دراند - خود و شيرغان اقامت فرمود و اعلام نصرت اعلام بتاريخ بيست و ششم ذى القعده در دار السلطنة هراة نزول اجلال فرمود . ذكر شمهء از كر و فر اميرزاده سلطان حسين و كشته شدن او بفرموده خاقان جمجاه و بيان مخالفت و ياغىگرى امير ركن الدين سليمانشاه اميرزاده سلطان حسين اگرچه بصفت جلادت و پهلوانى موصوف بود اما از نشانهء جنون بهرهء تمام داشت چنانچه در وقتى كه صاحبقران مغفور در ظاهر دمشق نشسته خيال قتال پادشاه مصر بر لوح خاطر مينگاشت بيجهتى از آنحضرت گريخته پيش ملك فرج رفت و بعد از فوت جد بزرگوار با امرا و اركان دولت آغاز مخالفت كرد و لشگرى را كه با او بودند متفرق گردانيد و بجانب سمرقند ايلغار نمود و چون دانست كه به شهر در نمىتواند آمد از آب آمويه گذشته بموكب عالى خاقان سعيد پيوست و با آنكه آن پادشاه جمجاه به نظر شفقت و عطوفت در وى نگريست بار ديگر جنون او را بران داشت كه در نواحى اندخود از اردوى همايون فرار نموده از آب بگذشت و در شهر سمرقند بميرزا خليل سلطان ملحق گشت و ميرزا خليل سلطان او را مشمول انعام و احسان گردانيده با امير اللّه داد و ارغون شاه و تيمور خواجه آقبوغا و خواجه يوسف و بعضى ديگر از امرا و لشگريان بكنار جيحون فرستاد تا از جانب اميرزاده پيرمحمد جهانگير كه در آن اوان از كابل ببلخ آمده بود خبردار باشند و در كنار آب خيال استقلال در دماغ اميرزاده سلطان حسين پيدا شده ببهانهء كنكاش امرا و سرداران را بخلوتى طلبداشت و تيمور خواجه و خواجه يوسف را شربت شهادة چشانيده جمعى را مقيد ساخت امير اللّه داد و ارغون شاه و مبشر كه آنحال مشاهده نمودند بتضرع و زارى امان طلبيدند ميرزا سلطان حسين ايشان را سوگند داد كه ازو بر - نگردند و نايب خويش گردانند مقارن آنحال رقيه خانيكه حرم ميرزا محمد سلطان كه با